(@aliiiesk)

6 days ago

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت. سه حرفی که عزیزترین داراییِ تمامِ روزم شد: «پس تا فردا» ریش تراشیدم دوبار کفش‌هایم را برق انداختم دوبار. لباس های رفیقم را قرض گرفتم با دو لیره که برایش کیکی بخرم . قهوه‌ای خامه‌دار. حالا تنها بر نیمکتم و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند و برآنم که ما را نیز لبخندی خواهد بود. شاید در راه است شاید لحظه‌ای یادش رفته شاید… شاید.. #محموددرويش

15 comments